محمد يار بن عرب قطغان
35
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
چون مغولان از وهم لشكر جغتاى و مراجعت بلكه عزيمت ايشان وقوف « 1 » يافتند ، دلير گشته متوجه ايشان گشتند و اكثر جنود و عساكر سلطان احمد ميرزا در وقت عبور دريا خود را در آب مىانداختند و اكثر ايشان غريق بحر فنا گشتند و قليلى كه باقىمانده بود ، با مشقّت تمام خود را به ساحل نجات رسانيده ، از آن ورطهء خونخوار خلاصى يافتند و لشكر جغتاى كه ثرياصفت مجتمع آمده بودند ، بنات النعشوار متفرق گرديدند و محمد خان شيبانى اغروق را [ كه ] در بخارا گذاشته بود ، به ضرورت به صوب بخارا توجه فرمود . و چون از جانب سلطان احمد ميرزا غبار خاطر داشت ، على الفور اغروق گرفته به سرعت و شتاب تمام به ديار تركستان شتافت . و چون به تابليق آتا 48 رسيدند ، اسبان را ( 22 ب ) قوّت نماند و محمد خان شيبانى در اين صعوبت حال و كثرت ملال به درگاه ايزد متعال عرض نياز كرده ، بر زبان مبارك راند كه : ( مناجات : ) كس بىكسانى و من بىكسم * گرم دستگيرى به جايى رسم مرا چارهاى كن كه بيچارهام * برون بر از اين دشت [ كه ] خونخوارهام 49 از اين حال اكثر خدم و حشم بىطاقتى آغاز كردند و بىتحملى بنياد نهادند . و محمد خان شيبانى مستوثق به عنايت سبحانى فرمود كه از لطف بىغايت صمدانى و اعطاف بىنهايت يزدانى نااميد نمىبايد . ( مصرع : ) كه دستگير فروماندگان خداوندست . فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً . در خلال اين مقال و اثناى اين حال از دور سياهى پديدار آمد . بعد از تفحص و تجسس چنان ظاهر شد كه كاروان پرمال بوده كه از بلدهء بخارا عزيمت تركستان كردند و چون اهل كاروان از دور محمد خان شيبانى را اطلاع يافتند ، روى عبوديت بر زمين فراغت نهاده ، معروض داشتهاند : ( شعر : ) كه دلخواه ما جمله دلخواه توست * سر و مال ما جمله در راه توست دلت هرچه مىخواهد آن مىكنم * چه فرماى آن را به جان مىكنم
--> ( 1 ) . س : واقف .